خط داستانی
عباس بهتنهایی در خانهای در روستای دورافتاده زندگی میکند. عباس پایینترین طبقه خانهاش را به سردخانه تبدیل کرده است، جایی که از آن برای شستوشو و کفنکوبی مردگان روستا استفاده میکند. آکای که از زندگی شهری خسته شده است از روستا عبور میکند که عباس در آن ساکن است. عباس که در ابتدا فکر میکرد آکای تنها یک شب میماند، نسبت به وضعیت نگران میشود اما نمیتواند از آن فرار کند. در حالی که عباس با کابوس مادرش دست و پنجه نرم میکند، رویدادهای در حال گشودهشدن، همهچیز را روشن خواهند کرد. تنها راه برای تعیین این که کی بیگناه است و کی بدتر، روبهرو شدن با آنهاست. این مواجهه لحظاتی پر از ترس و تعلیق را برای مخاطب به ارمغان خواهد آورد.