یارن لیلک
Yaren Leylek
آدم برای ایده داشتن یک خواهر یا برادر آماده نیست و با خانوادهاش به خانه مادربزرگش میرود. در آنجا، او با لکلک پدربزرگش، یارن، آشنا میشود و بلافاصله دوستان میشوند. ایلیاس، که در روستا برای لکلکها لانه میسازد، به تمایل کودکان برای دیدن نزدیک لانه لکلک اعتراض میکند. یک شب، آدم تخممرغی را که از لانه یارن در حال سقوط است نجات میدهد و آن را به ایلیاس میدهد. ایلیاس تصمیم میگیرد به آدم کمک کند و یک آسترولاب جادویی به او میدهد. آدم باور دارد که این آسترولاب محل آب جاودانگی را نشان میدهد و این موضوع را به کرم و دریا میگوید. سه دوست و یارن تصمیم میگیرند به دنبال آب جاودانگی بگردند. اتفاقاتی که در این جستجو در شهر کشف میکنند، همه را شگفتزده خواهد کرد.