من دییوم پرانجوم
Mindiyum Paranjum
سانال از فرودگاه کوچی در باران می رود، در مناظره با مناظره ای به دیدگاه های ایودیکِی می رسد تا با لیلا دیدار کند و رویاهایشان را برآورده سازد، در حالی که قلب هایشان از خاطرات شادی و غم می پیچد.