خط داستانی
سارا زن مجرد جذابِ سی ساله با کارمند اداری در مقر ارتش در پراگ است. اگرچه مردان قوی دور او را میگیرند اما او هنوز شریک زندگی پیدا نکرده است؛ شاید به دلیل مادر خودکامهاش. سارا از تنهایی لذت میبرد و به عنوان ناظر Detached از زندگی دیگران به خود میبالد. وقتی با مارتین شجاع و نرمگویی روبهرو میشود، رابطهشان رشد میکند؛ اما وقتی سارا میخواهد رابطه را عمیقتر کند، مارتین از این کار اجتناب میکند. او در حال پنهان کردن راز عمیقی است. هنگامی که سارا ناخواسته راز مارتین را به خانوادهاش فاش میکند، درمییابد که شادی او از رابطه در برابر واقعیتِ برخورد جامعه با «غیرعادیها» کم میآید.