تون بَدول
Tuan Badul
ایbrahim در شرکت بادول به عنوان مدیر کل کار می کند. مردی خشن در دفتر اما از همسرش می ترسد. او خادمی به نام نور دارد. روزی تون بَدول به زمین خود که روستای بی سرپناه است بازدید می کند تا ساکنان را جابه جا کند اما وقتی با نور روبرو می شود همه چیز تغییر می کند